اشک و خنده


لجن زار

ما را تا قعر لجن زار افکارشان می برند تا در آنجا طعم خوش زندگی را به زور در حلق تک تک قربانیان این بهشت برین کنند. حس خفگی را به همه القا می کنند تا میان مرگ و زندگی تا ابد دست و پا بزنیم و در انتها بخشی از لجن زار شویم و همچون وزنه ای از پای دیگری آویزان شویم.

پ.ن: مرا نیز به ساحل جهنم ببرید که از بهشتیان خسته ام!



+ نوشته شده در  ۱۳۸۸/٦/٤  توسط سنجاب  | پیام ها ()


مغرور

پشت آن چشم ها هیچ چیزی نمی بینم جز خلائی که بر احساسات غلبه می کند. سرد و مغرور همچون دست های من که گل زندگی را پژمرده کرد.



+ نوشته شده در  ۱۳۸۸/٥/٢٠  توسط سنجاب  | پیام ها ()


شب

در انتها ما فقط گوشه ای از سیاهی شب را کامل می کنیم!



+ نوشته شده در  ۱۳۸۸/٥/٩  توسط سنجاب  | پیام ها ()


محکوم

برای بوسیدن لب های خشک زندگی دیگر رمقی ندارم.
شاید من برای زندگی به وجود نیامده ام! حس سرد خاکستری رنگ همه لحظاتم را فرا گرفته. حس می کنم با همه چیز غریبه ام و هیچ چیز در اختیار من نیست. شاید من برای زندگی به وجود نیامده ام... همه چیز خیلی سریع تغییر می کند ولی پوزخنده زندگی همچنان به استهزای من ادامه می دهد و تنها خنده ی تلخ من است که هر روز مغموم تر به غروب خود فکر می کند. شاید من برای زندگی به وجود نیامده ام.



+ نوشته شده در  ۱۳۸۸/٥/٧  توسط سنجاب  | پیام ها ()


سربازی یا نظام برده داری مدرن

خدمت وظیفه عمومی در ایران 30 سال است که از این مدت 2 سال دوره ضرورت و مابقی شامل دوره احتیاط و ذخیره می شود. ایران جز 26 کشوری است که مدت سربازی در آنها بیش از 18 ماه است و از این لحاظ در بین کشورهای دنیا یکی از طولانی ترین مدت سربازی را دارا می باشد.

قانون سربازی در زمان دیکتاتوری رضا خان در ایران به اجرا در آمد. در آن زمان مبالغ بالایی از بودجه کشور صرف امور نظامی و ارتش می شد. ولی با وجود هزینه های بالای نظامی تنها در سه روز جنگ با نیروهای روسی و انگلیسی دولت ایران سقوط کرد.

در ایران سالانه بیش از 800 هزار نفر به سن سربازی می رسند و با توجه به اینکه خدمت سربازی دو سال است بالغ بر یک میلیون و ششصد هزار نفر سرباز خواهیم داشت. این در حالی است که ایران با چیزی حدود 500 هزار نفر نیروی مسلح یکی از بزرگترین لشکرهای جهان را دارا است. سوالی که در این رابطه پیش می آید این است که آیا ایران نیازمند این تعداد سرباز برای دفاع از خود است؟ آیا این جمعیت آموزش لازم را برای مبارزه مسلحانه می بینند؟ تنها در دوره آموزشی که 2 ماه است  سرباز آموزش نظامی می بیند. در این دوره هر فرد فقط با یک اسلحه تنها 30 تیر شلیک می کند. و به دلیل وضعیت بد لباس و لوازم مجبور به تهیه آن برای خود می شود. بخش زیادی از این دوره صرف رژه رفتن و نحوه احترام گذاشتن به مقام بالاتر می شود.

اگر این تعداد سرباز تعلیمات لازم نظامی برای مبارزه نمی بینند مسلما نمی توان از آنها انتظار داشت که برای دفاع آماده باشند. در این حالت باید دنبال دلایل دیگری برای اسرار دولت ایران به استمرار این وضعیت گشت. حداقل حقوق سربازان ١۵ هزار تومان و حداکثر آن ۵۵ هزار تومان است که بر اساس مدرک تحصیلی و درجه به افراد اختصاص می‌یابد. که با توجه به اینکه خط فقر در کلان شهری مثل تهران 800 هزار تومان می باشد فقط می توان انتظار زنده ماندن از آنها داشت. اکثر افرادی که به خدمت سربازی می روند به کارهای دفتری و کارهای دیگری  برای دولت مشغول می شوند. که در صورتی که دولت بخواهد برای انجام این کارها نیرو استخدام کند مجبور است به طور میانگین به هر کس 300 هزار تومان حقوق دهد( در صورتی که حداقل را در نظر بگیریم) که با توجه به جمعیت یک میلیون و ششصد هزار نفری سرباز در ایران مجموع این مبلغ در حدود 480 میلیارد تومان در ماه می شود. که البته سوددهی سربازی برای دولت فقط به این مبلغ ختم نمی شود. به عنوان مثال اکثر جوانان ما به امید گرفتن معافی یا حداقل معاف از رزم برای مشکلات پزشکی خود اقدام می کنند. که در ابتدا مجبور می شوند معاینه اولیه خود را تحت نظر یکی از پزشکان مورد تایید سازمان های مربوطه انجام دهد. سپس مجبورند به یکی از بیمارستان های نیروی انتظامی مراجعه کنند و هزینه های ویزیت پزشک و آزمایشات خود را به صورت آزاد پرداخت کنند. که به طور مثال برای ویزیت پزشک باید بالغ بر 8 هزار تومان بدهند و برای آزمایش معمولی مجبورند حدود  20 هزار تومان هزینه کنند. جالب اینجاست که برای هر نوع بیماری باید 2 دفعه ویزیت شوند و زمان هر ویزیت کمتر از 1 دقیقه است که به نگاهی سریع به پرونده و نوشتن وضعیت مشمول ختم می شود. علاوه بر این مبالغی نیز برای کمیسیون پزشکی باید به حساب وزارت بهداشت و نیروی انتظامی واریز کنند. در این حالت اگر شخصی با 2 یا 3 مشکل پزشکی تقاضای معافیت پزشکی حتی برای فعالیت های غیر رزمی داشته باشد مجبور است مبلغی نزدیک به 100 هزار تومان هزینه آزمایشات و ویزیت پزشک بدهد. جالب است که بدانید در بخش سوم دفترچه راهنمای خدمت وظیفه عمومی به کلیه مشمولان معافیت پزشکی توصیه گردیده است.

علاوه بر این مشمولانی که برای سربازی اقدام می کنند 6 الی 9 ماه اعزام آنها طول می کشد. که در این مدت آنها به دلیل محدودیت های اجتماعی از قبیل کار، تحصیل و ... نمی توانند برای زندگی خود برنامه ریزی کنند.  این مدت نه تنها باعث خسارت مادی و روانی بر فرد مشمول می گردد. بلکه بیکاری تعداد زیادی از جوانان باعث خسارات مادی بر جامعه نیز می شود.

دولت ما نه تنها پول نفت را به سفره مردم نیاورده بلکه از رگ های جوانان ما نیز نفت استخراج می کند. هر ساله هزاران نفر به خاطر ترس از رفتار وحشیانه و از بین رفتن آرزوهای جوانی از رفتن به سربازی خودداری می کنند و به حاشیه جامعه کشیده می شوند. نیروی جوانی که می تواند باعث توسعه کشور شود مجبور است سالهای جوانی را با استرس و اضطراب با آینده ای نامعلوم سپری کند. محدودیت های اجتماعی  آنها را به قعر جامعه ای می کشاند که همچون 2000 سال پیش  ارباب ها زندگی رعیت ها را از آن خود می دانستند. با افتخار در مدارس به نوجوانان یاد می دهند که اسلام برده داری را از بین برد. ولی هیچ وقت به آنها نمی گویند که در صورت اراده چند نفر شما مجبورید 30 سال به صورت یک برده زندگی کنید.



+ نوشته شده در  ۱۳۸۸/٢/٢٢  توسط سنجاب  | پیام ها ()


لحظه سرد

در میان من و یک لحظه من
تکیه ای از خنده ام افتاده بود
به خودش می خندید
از نگاه دیگران بیزار بود
تکه ای از سایه ام در دست داشت
رد اشکی بر روی سایه می گذاشت
در نگاه شب بی پایانش
همه جا تاریک بود
بی صدا می آمد
نغمه مرگ یا همان زندگی فردایش



+ نوشته شده در  ۱۳۸۸/۱/۱٠  توسط سنجاب  | پیام ها ()


ماندن

در فلسفه ماندنم فقط چند قطره از عصاره زندگی باقیست!
در فلسفه این نگاه بیگانه آسمانم همچنان از زمین بیزار است!



+ نوشته شده در  ۱۳۸۸/۱/۳  توسط سنجاب  | پیام ها ()


خاموش

من کجا ایستاده ام
تنها در این جهان
آنجا که آسمان نمی گرید
زمین نمی خندد
و صدایم که در خاموشی گم می شود



+ نوشته شده در  ۱۳۸٧/۱٠/۱٦  توسط سنجاب  | پیام ها ()


دروغ

همه چیز از جلوی چشمانم به آرامی عبور می کند. ولی هیچ چیز تغییر نمی کند. چهره ها، شهر ها، اشک ها، خنده ها و ... همه چیز همان تصویر آشنای قدیمی است. و من راه رفتن را گویا همین چندلحظه پیش فراموش کردم. تمام آن دروغ مسخره ای است که هر روز به آن می خندم. هر روز به خودم می خندم و هر روز دنیایم به من می خندد.



+ نوشته شده در  ۱۳۸٧/٩/۳٠  توسط سنجاب  | پیام ها ()


آلودگی صوتی

با پیشرفت تکنولوژی و شهر نشینی گونه ای از انسانها که با ریش و پشم نتراشیده و نخراشیده خود را از بقیه متمایز می دانستند موفق به کشف پدیده ای به نام بلندگو و میکروفون در سرزمین وحشی و بی تمدن فرنگ شدند. این پدیده که هدیه ای از مدرنیته کفار خدانشناس غرب به حساب می آید در ابتدا جز حرامات محسوب می گردید ولی بعد از مدتی به خاطر کارایی آن به وسیله ریش مقدس القدوس تطهیر گشت و در اختیار گروهی زوزه کش قرار گرفت که عقده های نارسیسمی خودشان را با عربده در آن تخلیه کنند. و موجبات دلگرمی و گوش دردی چندین میلیون نفر را فراهم آورند. ما هم که ماشاالله هزار ماشالله بزنم به تخته شانسمان از پارو بالا میزند بین این همه نقاط تاریک و روشن این کره خاکی سوراخ شده افتادیم تو مسیر عبور و مرور این ریش نتراشیده ها و مجبوریم عربده دلنواز آنها را در 24 ساعت شبانه روز با جون و دل گوش دهیم. البته این مسئله کاملا به ضرر ما نبود و با اتکا به تجربه سالیان دراز که با گوش دردی فراوان و سردردهای سر صبح به دست آوردیم موفق به کشفیات بزرگی در این زمینه گشتیم. به این نتیجه رسیدیم که میزان دسیبل خارج شده از حنجره هر نوع زوزه کشی نسبی بوده و نسبت مستقیم با فشاری دارد که به ماتحت یک زوزه کش وارد گردیده است. مثلا تعداد نارنجک هایی که در طول هفته در ممالک تازی بترکد یا تعداد شهدا نوادگان ملخ خورهای همسایه و همچنین میزان غرغرهایی که ریش سفیدان و سیاهان همجوار و هم محله می زنند و توهین هایی که روزانه از طرف خدانشناسان غرب به مقدسات زنده و مرده و در حال مرگ می شود همه و همه باعث ایجاد عقده های روانی می شود که آخر هفته ها با عربده و فحش و نفرین تخلیه می گردند تا مردم این مرز و بوم از نوزاد تا پیرمرد خدای ناکرده بدون اینکه فحش و نفرین یاد بگیرند از این دنیا نروند.



+ نوشته شده در  ۱۳۸٧/٧/۱٩  توسط سنجاب  | پیام ها ()


ایدئولوژی میگساری

اون قدیما که شراب بود و پول و آزادی مرد و زن
مردم خوشحال بودن تو کوی و برزن
میزدن می رقصیدن و بودن شاد
شبا می رفتن تو رختخواب برای رفع حاجت و خواب
تا اینکه یه روز از پشت کوه ها
پیدا میشه سروکله یه مشت آدم خورها
آدم خورها که بودن خیلی شر
داشتن یکسری ایدئولوژی برای بشر
اونا وقتی میرسن به شهر
میبینن مردم همه چی دارن و سوارن بر اسب کهر
حسابی عصبانی میشن و میزنن فریاد
که ای مردم شما کافرید و سر شما میره برباد
مردم که به خاطر خوشی زیاد
همه بودن خوب و راستگو و ندیده بودن بقیه بلاد
جمع شدن تا بشنون این ایدئولوژی جدید
که میگه مردم شما همه خیلی خرید
هزاران سال خوردین و خوابیدین
بدون اینکه فکر کنین فقط زاییدین
بدونین یکی داره نگاهتون میکنه چار چشمی
طرف بیکار نیست فقط نظر داره به یه مشت گوله پشمی
زمین داره تو بلاد همسایه
عرضش اندازه هفت آسمانه
توش کاشته انواع درختان و حوری
برین اونجا پذیرایی میشه ازتون زوری
ولی وای به روزی که به حرف ما گوش نکنین
این ایدئولوژی رو با جون و دل نوش نکنین
ما که دندونامون هست خیلی تیز
میبریمتون بلاد همسایه میکنیمتون ریز ریز
میندازیمتون تو دیگ و زیرشو میکنیم روشن
بوی گوشت سوختتون میاد تا جوشن
مردم که دست و دلشون لرزیده بود
از ترس مو به تنشون سیخیده بود
گفتن چشم والای متعال
فقط نکنید ما را کباب عین بلال
آدم خورها هم با نیش باز
سفره دلشونو کردن واز
که ای مردم چرا پولتون و میدین به شراب
بیاین بدین به ما که داریم براتون یه سراب
هر روز بر دستان ما بوسه زنید
از تصاویر ما سکه زنید
حرف های ما را آویز گوش کنید
تا زندگی را برای خود نوش کنید
و اینگونه بود که ایدئولوژی میگساری
جای خود داد به ایدئولوژی شرمساری
که ما شرمساریم از اینکه گناه کردیم
نفهمیده زندگی را تباه کردیم



+ نوشته شده در  ۱۳۸٧/٦/۳٠  توسط سنجاب  | پیام ها ()


عروسی

پرده های سیاه کنار می روند. حالا دیگر هیچ کاری گناه نیست. همه می خندند و  گناه تقدیس شده را جشن می گیرند. فقط چند کلمه از دهانی مبارک کافی است تا عالم عالمیان و احمق مخلوقات دچار خنگی موضعی شوند.انشاا ............................................... به پای هم پیر شوید!

پ.ن: صدایی از دور با اکو (ترجیحا با پس زمینه ای از غروب در کنار دریا یا کوهستانی جنگلی چیزی) : "ما گناهان را به وجود آوردیم و ترجیح دادیم آنها را با چند کلمه مقدس کنیم و همانا به مگس پر و بال دادیم تا در کنار گوشتان وزوز کند"
پ.ن 2: ..................................................... اینا اون بالا جا افتاده بودن.

تبصره: به ازای هر سه نقطه (...) یک آجر در ناکجا آباد برای قصر شما در نظر گرفته می شود.



+ نوشته شده در  ۱۳۸٧/٦/٢٦  توسط سنجاب  | پیام ها ()


نمایشنامه

عروسک های احمق خیمه شب بازی
با لباس های رنگارنگ و صورتک های نقاشی شده
تو این بازی حتما باید یک لیخند احمقانه رو صورتت باشه
با یک جفت چشم که صادقانه زل بزنی تو چشم بقیه احمق ها
آن موقع است که نخ دست راست را می کشند بالا
تبریک میگم برنده شدی
پرده بعدی را تو بهشت بازی می کنی
تو یک ابر عروسک احمقی
جایزت چند پیمانه خوشبختی است
با چند تا قهقهه بیشتر
در انتها چند قطره اشک برای قهرمان نمایش
نمایش با یک احمق کمتر و یک مشت چشم پر از آرزو ادامه دارد
مهم نیست به چه قیمتی فقط باید از بقیه احمق ها خوشبخت تر باشی



+ نوشته شده در  ۱۳۸٧/٦/۱۳  توسط سنجاب  | پیام ها ()


بشر

خسته ام از این مردم روزمره و معتاد به عقاید خاک خورده
خسته ام از این قوانین مسخره بشریت و قهرمان های جیب و افکار مردم این جامعه
خسته ام از اینکه بشر به بشر بودن محکوم شده است



+ نوشته شده در  ۱۳۸٧/٦/۱٠  توسط سنجاب  | پیام ها ()


امروز

همه چیز با من در این سیاهی گم می شوند. اسم ها، چهره ها، خاطرات و لحظه ها...  آخر من می مانم و این تاریکی بی انتها.هر چه بیشتر در آن فرو می روم بیشتر احساس سبکی می کنم. در خلا آن حتی نیازی به نفس کشیدن نیست.همه جای آن یکدست سیاه است. به هر کجایش سر بزنم همچنان کور و معلق باقی می مانم! آیا دوباره متولد خواهم شد؟



+ نوشته شده در  ۱۳۸٧/٥/۱۳  توسط سنجاب  | پیام ها ()


زندگی

کنایه تلخی بود به نبودنم!



+ نوشته شده در  ۱۳۸٧/٤/٩  توسط سنجاب  | پیام ها ()


چشم هایم

رنگ هایی که جلوی آنها پژمرده و سیاه می شوند
شاید چشم های بسته درد کمتری بر دوش خود می کشند



+ نوشته شده در  ۱۳۸٧/٤/٩  توسط سنجاب  | پیام ها ()


گمشده

مثل گم شدن در کوچه های زندگی یا بوسیدن لبی که سردی زندگی یک مرده را به تو انتقال میدهد. اگر هر روز صدبار هم بمیرم در انتها این زندگی است که من را می کشد.



+ نوشته شده در  ۱۳۸٧/٤/۸  توسط سنجاب  | پیام ها ()


کور

کورها مغموم در امتداد دست و پا می زنند!
آن ها محکوم به زندگیند
و من...
قبرم را همین اطراف کنده بودم
آه... شب طولانی در پیش است
فردا برای پیدا کردنش وقت دارم!



+ نوشته شده در  ۱۳۸٧/۳/۳٠  توسط سنجاب  | پیام ها ()


درد

من همان ترنم دردم
از چه نالانم؟
که درد از من می نالد!



+ نوشته شده در  ۱۳۸٧/۳/۱٤  توسط سنجاب  | پیام ها ()