لحظه سرد

در میان من و یک لحظه من
تکه ای از خنده ام افتاده بود
به خودش می خندید
از نگاه دیگران بیزار بود
تکه ای از سایه ام در دست داشت
رد اشکی بر روی سایه می گذاشت
در نگاه شب بی پایانش
همه جا تاریک بود
بی صدا می آمد
نغمه مرگ یا همان زندگی فردایش

/ 4 نظر / 8 بازدید
بیژن

درودبرگرامی همدل. تارنگاری دارم که در آن درباره ایران مینویسیم. اگر دوست داشتی چیزی درباه گذشتار و حال ایران بخوانی به تارنگار من بیا. شادوپیروزباشی. بدرود.

آمِد

خیلی زیبا بود دست مریزاد.

هفت رنگ

با سلام[لبخند] یک شمارنده بازدید کنندگان سایت،زیبا به صورت فلش. برای وبلاگ شما ، با امکانات جالب