محکوم

برای بوسیدن لب های خشک زندگی دیگر رمقی ندارم.
شاید من برای زندگی به وجود نیامده ام! حس سرد خاکستری رنگ همه لحظاتم را فرا گرفته. حس می کنم با همه چیز غریبه ام و هیچ چیز در اختیار من نیست. شاید من برای زندگی به وجود نیامده ام... همه چیز خیلی سریع تغییر می کند ولی پوزخنده زندگی همچنان به استهزای من ادامه می دهد و تنها خنده ی تلخ من است که هر روز مغموم تر به غروب خود فکر می کند. شاید من برای زندگی به وجود نیامده ام.

/ 0 نظر / 7 بازدید