...

دنیای من وارونه بود! همچون تو که تک تک ستاره ها را در زیر کفش هایت می دیدی  و هر شب از لگدمال کردن دونه دونه آنها لذت می بردی. آری دنیای من را کودکی با قلموی خاکستریش رنگ کرده بود. همچون نگاه بیمارگونه تو که رنگ های زندگی را می دزدید و پشت خنده های رنگارنگت درد را پنهان می کردی. دنیای من در حجم لالایی های زندگی غوطه ور بودهمچون لمس سرد دستهای تو که دشتی را در حسرت بوته گلی عذاب می داد. در دنیای من این غلظت اشک ها بود که خنده ها را می شست و نفرت را فریاد می زد همچون چشم های تو که سنگینی غم آنها را کور و بی تفاوت کرده بود. دنیای من با تمام وارونگی اش هر شب رویای کودکی را می دید که با چشمانی پر آرزو به سیب سرخی که در دست دارد زل میزند و با خنده های کودکانه اش تا انتهای کوچه باغ را می دود. .دنیای من با لمس  رویاهایش زنده مانده بود.

/ 4 نظر / 12 بازدید
مهتاب

سلام نمیدونم که چرا نوشته‌ات منو یاد این شعر انداخت! ای پدر، که هرچیز را پایان می‌بخشی رحم‌آور بر این خواب گسیخته ما زیرا ما با اشک به بستر می‌رویم و به قصد گریستن بیدار می‌شویم سسیل دی‌لوییس- ترجمه محمدعلی اسلامی ندوشن

مهتاب

سلام نمیدونم که چرا نوشته‌ات منو یاد این شعر انداخت! ای پدر، که هرچیز را پایان می‌بخشی رحم‌آور بر این خواب گسیخته ما زیرا ما با اشک به بستر می‌رویم و به قصد گریستن بیدار می‌شویم سسیل دی‌لوییس- ترجمه محمدعلی اسلامی ندوشن

شیرین

بود ؟!